پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

سالی که گذشت
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸
 

 

 h2ccs8dmzfpuuaguq2w.jpg

سالی که گذشت نمیدونم چه سالی بود خوب یا بد؟:

خوب: سالی بود که خیلی از دلها به هم نزدیک شد، و خیلی از هم دور افتاده ها به هم نزدیک شدن حتی اگر بهانه سیاسی بود اما باز خیلی زیبا و قشنگ بود این همدلیها کمتر اتفاق میافته اما در ایران همیشه سبز اتفاق افتاد، درسته که از خیلی جوامع عقبتریم اما این نسل نو با تمام کبودها به دنیا ثابت کرده که این نژاد از برترینهاست و این ایرانیست که فقط ایرانیست، باتمام ایثار و شهامت و از خود گذشتگی،و روحیه پهلوانی که حتی در وجود زن ایرانی هم موج میزند:

جانم فدای ایرانم این مرز پر گهر.

سال بد: خیلیها سرکوب شدن و خیلی از سکوتها که میخواستند حرفی بزنند دیگه حرفی نزدنند، سالی که انگار تو خلاء گذشت خیلی چیزها رو نفهمیدیم و....

حالا آخرین ساعات رو میگذرونبم جا داره از شما دوستای خوبم تشکر کنم:

علی سلیمی: یاور همیشه مومن

اسماعیل(ا ستاد) و سیاوش و سپهر بحیرایی

ایمان البرزی و وحید شاه حسینی و محسن اصفهانی

سعید خواهر زاده ام که واسش میمیرم

و صد البته استاد پیمان لهراسبی که با حمایتهای بی دریغش منو از من: ما ساخت.

و تمام دوستان خوب مجازی که با این که ندیدمشون اما قلبن دوسشون دارم وآرزوی سالی خوش برای تک تکشون دارم و ازشون خیلی ممنونم که بسیاری از وقتا منو با نظراتشون همراهی کردن:

سونیای عزیز، سحر خوبم، دریای مهربون، قاصدک همیشه عاشق، فروزان عزیزم، دنیای همیشه خوبم، عیسی یار استوار، امیلی عزیز، صبا ملودی و....

امیدوارم  که سالی خوب برای هممون باشه و هممون باز هم با هم باشیم

هر روز هممون نو روز (m.j)    


 
 
جشن نیکوکاری
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
 

این روزها هر ساله گوشه وکنار شهر پر از چادر ها وصندوقهاییه که برای کمک به فقرا ونیازمندها دایر میشه و هرکسی که مایل باشه پول و یا هدایای دیگری اهدا میکنه

حتی بعضا البسه های مصرف شده (نه کهنه) رو میارن و....

دیشب داشتم از میدان انقلاب رد میشم چشمم به یکی از چادرها افتاد با خودم اول یه کم غرغر کردم بعد گفتم چرا از بودجه مملکت ما خرج چندین کشور بی محتوا و بی استفاده بشه که اسمش رو تاحالا کمتر کسی شنیده و بعضا رو نقشه هم نیست اما نیازمندان و فقرای میهنم توی بدبختی دست و پا بزنند؟

جالبه که قطار کشور های افریقایی به سمت ایران راه افتاده و هر هفته مقاماتشون به ایران میان وبا دست پر برمیگردن و هفته بعد مقامات امریکا و اسراییل رو چنان میبوسند که گویی سالهاست بردارش رو ندیده. (m.j)

 


 
 
حنا دختری در پارلمان 4
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٤
 

آره خلاصه ما چند روزی رو مهمون بازداشتگاه بودیم اون تو یه آدم بسیار شرور بود به نام جیمی که منو خیلی تحت تاثیر قرار داد جوری که حتی طرز صحبت کردنمم عوض شده بود مثلا وقتی منو بردن واسه بازجویی بازپرس گفت: چرا این بنده خدا رو زدی؟ منم گفتم: سی دداچ حخش بوت ما رو زیدیامون غیرت داریم اگه لازم بتونیم بازم میزنیمش 

تا این که مارو بردن دادگاه، تو راهروی دادگاه بودیم که آلفرد رو دیدم بهش گفتم: یا رضایت میدی یا اومدم بیرون منم و تو و یه یه چاقوی ضامن دار، اینو جیمی یادم داد میگفت از فرمولای خودشه اما خالی میبست چون سالها بعد توی یه فیلم ایرانی به نام گوزنها همین جملات رو شنیدم.

تو دادگاه حنا که دلش خوب خنک شده بود رضایت داد آلفرد هم داشت حرف میزد که یه نگاه به حنا کرد یه نگاهم به من بعد گفتش به خاطر خدا رضایت میده، اینو که گفت منم اول با پشت آستینم  موفم رو پاک کردم بعدم با طیب خاطر و کلی غرور یه نیشخند به آلفرد زدم، تو دلم اما عروسی بود کلی جیمی رو دعا کردم واسه این فرمولش همش زیر لب میخوندم:

جیمیه خوب و قشنگم عمرو عزتت زیات

 الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیات

اما از دادگاه که اومدیم بیرون اوضاع عوض شد حنا اول کلی حروف درشت بارم کرد و بعد برد خونش اول منو فرستاد حموم گفت حتما صورتتو بتراش، وقتی هم اومدم بیرون یه لیوان شیر داغ بهم منم گفتم: نوکر آبزی، که یهو قرمز شد و داد زد که: این چه طرز حرف زدنه تو چرا اینطوری شدی؟ منم که شیر با لیوان تو گلوم مونده بود همینطور حیرت زده مثل جوجه اژدهایی که تازه سر از تخم درآورده نیگاش میکردم  خلاصه اینقدر گفت و گفت تا آروم شد و جلوم نشست و دستمو گرفت و با مهربونی گفت من همون شخصیت متین قبلیتو دوست دارم به خاطر تو کلی دوندگی کردم تا آلفرد رضایت داد، من به تو خیلی بدی کردم منو میبخشی؟ اجازه میدی جبران کنم؟ بیا مثل قدیما با هم باشیم....

بعدم یه بوس آبدار از رو لبام کردماچ

هنگ کرده بودم، باورم نمیشد: خدایا من؟ اینجا ؟ این بچه رو...

بعدش واسش ترانه خوندم:

هستی حنا حنا حنا حنا       واسه تو میخرم....(m.j)