پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

عارفانه 4
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۳
 

 

 

امروز عروسی من با توست ای خوبی، تو خوبی

تو خو گرفته ای به بی

ای پیشوند فقدان

تو به خودت هم خیانت می ورزی 

توبلندترین داستان کوتاهی هستی

که احمق وار خوانده امت تا به کنون

آه هللویا.

نیازت دارم خواب، خوب؟

لالالا، چقدر چرت گل پونه

هنوزم رنگ سیلی هست روی گونه

لالالا چقدر تلخه،

 چه قدر تلخه؟    (m.j)

 این شعر در تاریخ ١٩ خرداد در این وبلاگ منتشر شد که اشتباها حذف شد

امشب دوباره گذاشتمش(با عرض پوزش)    

 


 
 
پوچ
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٢
 

به جنگ با تو داده بودم تن

تن به تن

در خواب، خوابی خوب

همچو شتر میبوسیدم

لبت را مگس وار

بازوانم پر از عشق بود

داغ بودم و تشنه

در چشمانم آتشی گرگر میکرد

ویرانگر

به مانند فندکی برای پایپ.

یک چیز تگرگی میخواستم،

سرد مثل نگاهت.

تمام بدنم قالب اندام تو بود

اما تو همچو کیکی سرد

از این قالب بودی جدا.

خیره بودم به رد پاهای تو

که کم کم پر میشد

از خاک بادی وراج

(m.j)