پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

لبخند
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧
 

غم انگیز است که انسان مدرن به روی تمام چیزهایی که ممکن است در ماورا فهمش قرار بگیرد سرپوش میگذارد وحتی این نظر را که چیزی میتواند در ورای تصور او وجود داشته باشد, و زندگی در جهان هستی میتواند به هر علت در مفهومی والاتر داشته باشد را مسخره میکند.

 انسان خودش را عقل کل میداند وبالاتر از همه چیزقرار میدهد. به همین علت هم با ترس و وحشت به مشاهده دنیایی نشسته که با چنین تلقی سلطه جویانه ای برای زندگی سگها محیط مناسب تریست.

واسلاوهاول.وسوسه


 
 
یاد
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩
 

تمام نفرتی که از تو دارم

عشقیست که از تو مانده

دوستت دارمی که هرگز به تو نگفتم 


 
 
هیس
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٤
 

سکوت

تیک تاک عقربه انگشت

بر روی ساعت شقیقه ام

نامم چه بود؟ و راهم چه؟

هان؛ 

من شکست اندوه توام در غربت

من نوستالوژی از یاد رفته توام.

و نیازی به من نیست مرا

زیرا من آن عمل تقبیح شده توام

که هیچ مصلحتی در نظام عشق تو ندیدم