پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

برای تو
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

این روزا خیلی خسته ام داغون و خراب نمیدونم از همین حرفای کلیشه ای

 مغزم (اگه هنوز سر جاش باشه) دیگه کار نمیکنه هطا(حتی) اسم خودمو اشتباه مینویسم

یا امروز که اعتماد تیتر زده بود:پایان زندگی پر ماجرای

علی کردان

 انگار که یه موجود بی اهمیت مثل استانیس لاوسکی یا شوپن یا همین داش بامداد خودمون ریغ (یا ریق نمیدونم) رحمتو سر کشیده  اصلا خوشحال نشدم

فقط یاد دو سال پیش افتادم که زیر نم نم بارون تو حیاط واقعا با صفای بیمارستان مسیح دانشوری چه شبی رو صبح کردم 

خلاصه هنگم نه میتونم حرف بزنم نه میتونم بنویسمکلافه

(m.j)