پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

مرکب سبز
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤
 

میخواستم دیگه هیچی ننویسم و تو تنهاییام با خمودگی فرو برم

دیگه حرفی نزنم و هیچی نشنوم

نمیدونم نمیدونم چی بگم مثل همیشه

مدتیه منتظر یه اتفاق قشنگم که نمیفته تازه بدتر هم میشه

البته یه اتفاق خیلی خیلی قشنگ برام افتاد:

 محبت ولطف شما دوستای خوبم که شامل حال من شد

واقعا از همتون متشکر وممنونم

 

نوشته با مرکب سبز

 

 مرکب سبز باغها، جنگل و مزارع پدید می آورد:

درختان را مملو از برگها

-که حروف آنها آواز سر میدهند-

کلمات را

که خود درختانند

عبارات را

گونه صور فلکی.

بازوان،کمر،گلو،سینه

پیشانی ای که به پاکی دریاست

قفای گردن تو

جنگلی در پائیز

دندانهایی که سبزه ای را در میان گرفته اند

اندام تو از پندارهای سبز مرصع است

همچون پیکر درختی

مستور در جوانه های سبز

به داغ میاندیش

کوچک است و تابناک

به آسمان نگاه کن

و به خالکوبی سبز رنگ ستارگان.

                                     اکتاو یو پاز