پنجره سبز

هیچکدام از نوشته های این وبلاگ سرگذشت من نیست و مخاطب خاص ندارد به جز مواردی که مستقیما نام برده باشم

پوچ
نویسنده : محمدجعفرنژاد - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٢
 

به جنگ با تو داده بودم تن

تن به تن

در خواب، خوابی خوب

همچو شتر میبوسیدم

لبت را مگس وار

بازوانم پر از عشق بود

داغ بودم و تشنه

در چشمانم آتشی گرگر میکرد

ویرانگر

به مانند فندکی برای پایپ.

یک چیز تگرگی میخواستم،

سرد مثل نگاهت.

تمام بدنم قالب اندام تو بود

اما تو همچو کیکی سرد

از این قالب بودی جدا.

خیره بودم به رد پاهای تو

که کم کم پر میشد

از خاک بادی وراج

(m.j)