دیگه نمیخوام هیچ مطلبی بزارم  

/ 10 نظر / 3 بازدید
اسماعیل

ای ول...حنا و آلفرد دعات میکنن....[قهقهه]

فروزان

سلام دوست خوبم آخه چراااااااااااااااااااااااااا[سوال]

علی سلیمی

سلام چرا؟ نگران شدم چیزی شده؟[اضطراب][سوال]

وفا

سلام. حیف شد . آخه داشتم به نوشته هات عادت می کردم . حالا تصمیمت وقعاَ جدیه یا همین جوری یه چیزی گفتی؟

دریا

سلام هرشکست قدمیست برای برداشتن گامهای بلندتر برای رسیدن به پیروزی و هدف نهایی[لبخند] اگه احساس میکنی شکست خوردی گامهات رو بلندتر بردار تعطیلی معنی نداره واسه یک نویسنده و...

سونیا

منم با دریای عزیز موافقم.. دوست من.. البته هدف مهمترین چیزه..اگر این مسیر با شناخت اصالت قلم برای شما هدف نیست بهتره تغییر مسیر بدید...ولی اگه قلم براتوت حرمت داره..و ارزش کلمات و زیبایی کلام رو میدونید.. باید باز هم نوشت و ..به هر حال آرزوی موفقیت براتون دارم.. شاد باشید دوست من از حضور فعالتون هم تشکر میکنم.

محسن اصفهانی

اینجوری فقط به نوستالژیهای آینده ات می رینی .... البته انسانها کاملاَ مختارن حتا در ریدن... من نوشتن تو با ننوشتن و شاید من با ننوشتن و تو با نوشتن.[گل][قلب]

سونیا

از نظر تون ممنونم..و باید بگم که این نوعی تحسم بود از دلایلی که انگیزه برا زندگی است..شاید هم حق با شما باشه..به هر جال سعی میکنم بهتر بنویشم..بازم تشکر میکنم

سحر

درود...می دونی چقدر دلتنگ "پنجره ی سبز "محمد می شیم... یک پنجره برای دیدن...یک پنجره برای شنیدن...یک پنجره ی سبز که من زیاد دوستش دارم...پنجره یی رو به یه فکر نو...ایده ی نو...حرف نو...دوست ندارم برین...اصلا دوست ندارم...دلم گرفت...[ناراحت]

فروزان

سلام آقا محمد چرا دیگه نیستین[ناراحت] چرا جواب اونایی که دوستون دارنو نمیدین[گریه] واقعا دیگه نمی خواین مطلب بزارین[قهر] من تازه با خونه ی قشنگتون آشنا شدم کجا رفتین[دلشکسته]