آزادی

آزادی آی آزادی

کجایی کز نقش صورتت

تنها سایه روشنی پیداست در تاریکی 

با پوزخندی تهوع آور.

آزادی تو آزادی 

و من اسیر

اسیر آن چشمان شهوت انگیزت.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌(m.j)

/ 8 نظر / 7 بازدید
سحر

چقدر تلخ این واژه آزادی... و ما انسان ها چقدر بدبختیم...گدای حق خودمون پشت همه ی درهای بسته ی این دنیای ... هستیم...

اسماعیل

می خوام بدونی که میفهممت رفیق[گل]

اسماعیل

خوشحالم دوباره این جا رو آپ کردی رفیق

دنیا (کاشی های آبی)

[دست] چه جالب گفتی... من فکر میکنم گاهی آدم ها خودشون رو اسیر یک کلمه یا مفهوم میکنن و اصول وجودی اون مفهوم رو نادیده میگیرند... این روزها توی مملکت ما زیاد این اتفاق می افته...

دریای شرقی

در سایه روشن تاریکی جز چهره دیوی پیدانیست... قشنگ نوشتید مثل همیشه[لبخند]

سیاوش

آزادی جای تو خالیه شایدم من جام پیش تو خالیه شاید من باید بیام پیشت[نگران]

عاطفه

آزادی هنوز معلوم نیست شیرینه یا تلخ.....

آدم مریخی...!!

اصلا هم قبول ندارم!! کجایی رو می گم!!.... در هر شهری میدانی داریم به نام آزادی...شما تمام کشورهای دنیا رو هم بگردیم مثل ما شهرهاشون میدان آزادی ندارند...دیگر چه می خواهیم؟؟ [نیشخند]