کیارستمی نیم

تو نیکی میکنو در دجله انداز       که جان دارد و جان شیرین خوشست

خوبی که از حد بگذرد                جانم به قربانت ولی حالا چرا

نا برده رنج گنج میسر نمیشود     تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

گر ایزد ببندد ز حکمت دری           همین شش روز و پنج باشد؟باشد

حسنی به مکتب نمیرفت            گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

تا توانی دلی بدست آور              که حق مسلم ماست

   واقعا از آقای کیارستمی انتظار نمیرفت که حافظ و سعدی را به هر دلیلی به زیاده گویی متهم کنن. گرچه از این ماجرا مدتی میگذرد 

/ 8 نظر / 5 بازدید
نسترن پاشنک

سلام[گل] خیلی متوجه منظور شما از این پست نشدم.[چشمک][گل] ولی خوب این ترکیب مصرع ها به نوعی جالب بود .[نیشخند]

علی سلیمی

نظری ندارم فقط اومدم بگم که ...... یاد آن روز که بر صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

سیاوش

سلام استاد میازار موری که دانه کش است.... که مادربزرگش در آمریکا چاقو کش است[نیشخند]

اسماعیل

یه بحث کلی....یادم باشه وقتی دیدمت ...راجه به این اغراق های بی حد و مرز...و تاثیرشون روی فرهنگمون با هم داشته باشیم...متم درجه اول هم حضرت حافظ و حضرت مولانا هستن....ناخواسته....سر چشمه تحولاتی شدن ....برای اینکه سو’’ برداشتی از طرف برخی دوستان نشود...در دیدار بعدی حتما راجه بهش با هم یه بحثی میکنیم...[لبخند]..همچنان ارادتمندم[گل]

سیاوش

کاش علی سلسمی به منم سر میزد[نیشخند] من آپم م جی جان وقت کردی یه سر بزن[ماچ]

محسن اصفهانی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی آقا خرگوشه رفت دنبال آقا موشه گوش داره دیوار که بالا بره قورباغه ابو عطاش رو به لقاش بخشیدمت ولی دفعه ی اولت باشه باشه من هنوز دوست دارم از تو می نویسم که نگی نگفتی دیگه چه خبر داش محمد گفتی که جهان به ظلم نمی ماند هیچش الا هوس قمار دیگر از دست تو من خسته شدم بس که دلم دنبلم نیا عاشق میشی ...[نیشخند]

صبا

حتما حالا که هر ساله مدیر یک فستیوال فیلمه در فرنگ به خودش مغرور شده