عارفانه 5

دوست دارم بگریم

و گریه کنم در گرداگرد این تنگترین دایره

و بخندم در گریه تو

اما تلخ،

کمی بیشتر از عاشقانه.

ناخنت را به من بده تا بلاکم آنرا

به رنگ آسمان.

و بده به من لب

تا  لبت را بروژم به رنگ کبودی فشار لبم.

چشمانت را به من بسپار

تا بلنزم سپیدی چشمت را،

به سرخی شبگریه هایم.

سینه ات مال من است،

نه برای شیر فرزندم:

که سپری سازم فولاد شکن.

نامم اما از آن توست 

که هرچه گویی به ز آن تویی

ای عشق نا دیده من

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروزان

سلام بزرگوار بسیار زیبا بود[دست][دست]

فروزان

در پای کتابت همگان نام نوشتند من گمشده ی عشق تو ام ، نام ندارم

فروزان

کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم از پس پرده ی لرزان حریر رنگ چشمان تو را میدیدم[گل]

دنیا (کاشی های آبی)

نمیدونستم آپ کردی... خیلی خوشحالم... اما راستش نمیدونم باید بگم باا ینکه ی مدت نبودی خوبه که حس و سبک نوشتارت عوض نشده یا ....؟!! به هرحال خیلی زیبا بود و من مثله همیشه از بدعت هات لذت میبرم... موفق باشی دوست گرامی...[گل]

سحر

مرسی که اومدی تولدم محمد

ستاره

عشق نا دیده ای که خودت ساخته ای....فک کنم ایده ال باشه

سیاوش

به به لبانت را جلو بیاور...... فلسفه’ خلقت همین است[چشمک] سر نمی زنی استاد؟ از من دلگیری؟[نگران]

غزال

سلام خوبی نوشته هاتو دوست داشتم. تو هم اگه دوست داشتی به خونم سر بزن

سیاوش

[نگران] نیستی استاد... آپم[گل]

سعید

ماشاالله داش ممد دمت گرم [ماچ][ماچ][ماچ]