ایمان زخمی

صدای خش خش جاروب نیمه شب،

رفتگر شاید بردت برون از هزارتوی ماتم ها

شاید این ناله ها  ازدل دیگریست در دل تو،

اینگونه دل ها زنجیر به هم،اینگونه در دیگری.

وقتی درد تو را پدر گریست،

لرزش چشمانش،

آسمان ساکت بود؟

میپیچد مثل جنون، بودن و دیدن،

رفتنی در کار است؟  

ایمان زخمی توشه دلهامان،

چه خوش کارزار است مرد را

با صلابت امواج.

 

                 شعری از:  ابراهیم زنجانی

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی سلیمی

سلام قشنگ بود. امیدوارم از این به بعد شاهد این جور قالب شکنی ها باشیم منظورم اینه که از دوست خوبمون ابراهیم جان شعرهای قشنگی شنیدم امیدوارم یواش یواش توی وبلاگ بخونمشون. [گل]

محسن اصفهانی

[دست] دست مریزاد به ابراهیم خان زنجانی و دم تو هم گرم که این کار زیبا رو انتخاب کردی و ما رو ازش بهره مند فرمودی. [گل] عالی بود.

سیاوش

استاد کم پیدا شدین؟ آپم[گل]

سحر

درود... رفتنی در کار است؟ [دست] زیبا بود...

سیاوش

استادم اساتید قدیم[گریه]

فروزان

سلام بزرگوار وقت بخیر، زیبا بود

تنى

عالی بود دایی از طرف امیر حسین