زندگی 1

من به مرگی ناخواسته سلام میکنم

و به پابوس گوری میروم

که پیشاپیش از عرق گورکنی شریف

نمناک گشته

و کرمهایی که پیشبند بسته

و چنگال و چاقو به دست

انتظار مرا میکشند

وتاریکی ابدی که خوشآمد خواهد گفت

 و خاکی که تا همیشه

صمیمانه مرا در آغوش خواهد فشرد

چه زیبا خواهم بود وقتی که هیچ از من نماند...

m.j 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان لهراسبی

خدا نکنه از مردن فعلا حرفی نزن ..... ممنون از سر زدنت راستش مشتاق دیدار هستم موفق باشی

سونیا

دوست من میخواستم واقعا تشکر کنم از اینکه این همه محبت دارید..وقت میذارین و وبلاگمو میخونین..این نشونه لطف شماست.. اما در مورد شعری که نوشتید باید بگم و شما شعر بسیار زیبایی نوشتید. ..ولی بقول سهراب مرگ پایان کبوتر نیست.. موفق باشین همیشه

محسن اصفهانی

می دونی؟! من خودم خیلی از کارهام به مرگ اختصاص داره اما گاهی این دلبستگیهای آدمیه که ما رو دلتنگ میکنه. همیشه همه ی ما از اینکه روزی بدونیم در آینده چه اتفاقاتی برامون خواهد افتاد خیلی ذوق زده میشیم و شوق برمون میداره. ولی در عجبم از همین آدمی، چون با اینکه می دونه آخرش مرگه به جای ذوق و شوق ، می ترسه!! نترسید نترسید ... ما همه با هم هستیم (اینهم تیکه ی سیاسیش!! )[نیشخند][چشمک][گل]

علی سلیمی

سلام رفیق. امیدوارم همیشه پاینده باشی. شعر قشنگی بود[گل]

علی سلیمی

سلام رفیق منم یک وبلاگ درست کردم نمی دونم چرا. چیز خاصی هم منعکس نمی کنم. یکسری داستانه که شاید خیلی جاها دیده باشین ولی دوست دارم جمع آوریشون کنم. وقت کردی یه سر بزن. خیلی خستم شب بخیر[خمیازه]

آذر یکتا

سلام محمد عزیزم خوبی؟ آخی ... اینقدر قشنگ و لطیف تصویر سازی کردی که آدم دوست داره بمیره [لبخند]

علی سلیمی

سلام رفیق. دیگه از مرگ حرفی نزن. این همه کلمه های قشنگ. مثل نمی دونم مثل مثل مثل پیاده روی (راهپیمایی رو می گم بابا)[قهقهه]

سیاوش

سلام استاد خیلی زیبا بود در خد مرگ ازش لذت بردم[ماچ]

سحر

درودددددددددد...مرسی که سر زدی[گل] به روز نمی شین چرا؟هی می یام سر می زنم ولی[ناراحت]