زندگی 2

...سلام ای گور تازه, ای دوست جدید

ای که میتوان درون توصادقانه گریست 

از مرگ صداقت,

سلام دنیای بی پیرایه: 

دنیای احمقانه من

من سالها انتظارت داشته ام

در پس بهترین اوقات,

سلام مرگ باورم 

گرچه منتظر عدمت بودم اما چه زود آمدی

چه زود رخ نمایان کردی 

دمت,دمادم گرم که صادقی,

  سلام ابدیت زیبای من

من همیشه به دیدارت وفا نگه داشته ام(m.j)

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی سلیمی

سلام عزیزم. خیلی باحال بود کلی با جملات و کلمات قشنگش حال کردم. داداشی منم همیشه به دیدارت وفا نگه داشته ام آی لاو یو[ماچ]

سحر

درود...[گل] بندم خود اگر چه بر پای نیست... سوز سرود اسیران با من است...

سحر

به روز نمی شین؟[سوال]

اسماعیل

کجایی ........نیستی.....خبری ازت نیست

علی سلیمی

سلام رفیق. چرا آپدیت نمی کنی. منتظر نوشته های قشنگتم عزیزم. هر روز صبح سر میزنم به امید نوشته ی جدید. دوست دارم رفیق[گل]

سحر

درود...به روز شین[گریه]

محسن اصفهانی

سلام ... خیلی غلط کردم که دیر اومدم!! می خواستی اینو بشنوی که شنیدی!! از این کارت فقط از پایان بندیش خوشم اومد. یه کم جمله هات سر در گهم میکنه! ولی مثل همیشه بی پیرایه است و من این حست رو همیشه دوست دارم. جوری می نویسی که واقعاً خودتی. این خیلی عالیه و شاید من اینطور نباشم. البته اون وسط ، تداخل دنیای پیرایه با وصف دنیای احمقانه هم به دلم چسبید ولی نمیدونم چرا اون چیزی رو که باید بگی رو حس میکنم نگفتی. این رو به خاطر این میگم که نوع نگاهت رو می شناسم. شاید نظر خودت این باشه که گفتی و من نفهمیدم. البته من شخصیت نفهمی هستم داداش زیاد جدی نگیر. دنیای احمقانه ی ماها دور از هم نیست. جیگرتو.[قلب]

دریا

پنجره راباز کن شکفتن سحرراتماشاکن چشمانت راباطلوع خورشید آشناکن شکفتن گل رادر طلوع خورشید دیده ای؟ لحظه ی دیدارآفتاب با زمین رادیده ای؟ پنجره راباز کن باریدن باران راتماشا کن گوشهایت رابه آواز باران آشناکن سبزه های باران خورده رادیده ای؟ آفتاب پس از باران رادیده ای؟ رنگین کمان رادرآسمان آبی دیده ای؟ پنجره را بازکن آسمان پراز ستاره راتماشاکن کوچه رابامهتاب آشناکن رقص ماه رادر آب دیده ای؟ لحظه ی دیدار شبنم با گل رادیده ای؟ زمزمه های عارفانه ی مرد خدارادر نیمه شب دیده ای؟ پنجره راباز کن زیبایی هاراتماشا کن خودرابابهار آشنا کن پرواز پرستوها رادیده ای؟ صدای خنده ی چشمه سارها راشنیده ای؟ پنجره را باز کن پنجره چشمت راباز کن پنجره دلت راباز کن پنجره ها راباز کن

دریا

من شاعرنیستم ولی عاشق شعرو شاعریم[لبخند] فقط میخواستم بگم وقتی اینهمه توزندگی زیبایی و امید هست چراباید به پلیدی ها فکر کرد چرانباید از زیباییها گفت؟چراباید صداقت دروجودمون بمیره چراباید دنیای ساده وبی پیرایه بمیره ؟

مهدی معمارباشی

سلام مطلب جالبی بود.