بارون

بارون؟ ها ها باران؟

دوستش دارم اما پشت شیشه.

فقط بویش را

آنهم در پس اوهام خویش

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

سلام یعنی می خواهی بگی بوی مسحورکننده بارون رو دوست نداری؟من فکر میکنم چون از جنس خاکیم همه ماانسانها واسه همینه که بوی خاک رو دوست داریم .... من یکی که خیلی [لبخند] موفق باشید یا حق

محسن اصفهانی

عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه (مارگوت بیکل) ... داداش محمد این قطعات رو که یادته یه دفعه یادش افتادم یادته چقدر گوش میدادیم و مو به تنمون سیخ میشد؟ و انگار یه جنگل توی دلمون بارونی میشد. به هم نگاه میکردیم و میخندیدیم. دلم واسه یه نـت بی وقفه ی بارونی تنگ شده. [ماچ]

سونیا

و اما بارون.. قطراتی دوست داشتنی که از وسعتی آبی با خشمی چون رعد . و برقی چون اولیبن حس بیداری بر سرا پایمان میبارد.. و بقول سهراب زیر باران باید رفت..و شیشه شما تنها فاصله ای است برای درک بیشتر چون خروش امواج دریا از ساحل..و وقتی اسیر امواج شدی حسی دیگر گونه خواهی داشت دوست خوبم اشاره شما درست بود فرق بین اوهام و اسارت اما اسارت در دست باران ..حسی وصف ناشدنی است.. گاهی تجربه کنید..اما فقط برای متوجه شدن تفاوت این حس.. نه ساعتها زیر باران بمانیم که مانند عده ای تبدیل به فهرمانی نیمه جان شویم..عالی بود..موفق باشید همیشه..

دنیا (کاشی های آبی)

من دوستش دارم...بیشتر وقت هایی که تنهام... بهم امید میده البته اگر تند و بی پروا باشه... اما نم نم که بیاد دلم بیشتر میگیره...[گل]

مینا م پ

و چون باران بباریدن گرفت، لمس تمام زیبایی ها بود....چه بود؟! نکند اشکی از چشمانم سرازیر شد!

سحر

بذار بارون ماجت کنه... بذار بارون رو سرت چیکه کنه... یه حسی داره که نگو...وصف ناشدنیه برادر جان...

فروزان

هوا آفتابی است مرا زیر چتر خود ببر فقط زیر چتر تو باران می بارد سلام ممنونم از لطفتون [گل][گل]