عاشقانه

آغوشت را 

به پهنای تمام شبهایم باز کن 

 برای همه تن و دل خستگیهایم

و چشمانت را به من هدیه بده

تا آرزوهایم را ببینم

دستهایت را به سویم دراز کن

تا جاودانه از تو بنویسم

قلبت را به من بسپار

قبل از آنکه قلبم مرده باشد

پاهایت را کمی به من بده

تا به سوی تو آیم

و بوسه ای از جنس باران بر لبم بنشان

زیرا که من تشنه ام (m.j) 

 

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن اصفهانی

سلام رفیق هم پیاله[گل][گل][گل] با استاد لهراسبی موافقم. خلوص بود و بس. آفرین عزیزم. این الهلم گرفتنهای شخصیت اول شعر از معشوق در جهت انجام یک کار عاشقانه برای اون رو خیلی به دلم چسبوندم.[عینک] میدونی وقتی این کار رو خوندم توی ذهن کاریکاتورگونه ولی احساسی خودم حس یه کرم درختی رو داشتم که از دور داره معاشقه ی دو نفر رو زیر درخت می بینه و اشکاشو پاک می کنه!!! ( چی کار کنم خب ؟! اینجوری میتونستم حسم رو بهت بگم!! )[پلک][نیشخند]

سونیا

من فقط میتونم تشکر کنم..و برای همه شما دوستان وبلاگ نویسم آرزوی بهترین ها رو داشته باشم..همین

دریا

آدم یاد شعر سهراب سپهری میندازه به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید مباداکه ترک بردارد، شیشه نازک تنهایی من زیبابود وساده و روان پیروز باشید[لبخند]

پنگوئن

هر وقت که شما بگید در خدمتیم استاد

سیاوش

سلام سید عراقیا پاتک زدن نیرو بفرست[نیشخند] آپم [ماچ][گل]

بابک آریان

درود زیبا بود بیان بی واسطه ی احساس بی هیچ تکلفی وهمین سادگی زیبایش می کند دوست من[گل][لبخند]

آذر یکتا

کجایی؟ نکنه تو هم رفتی ماه عسل! میخوای دنبالت بیام؟[چشمک]

دنیا

سلام زیبا بود... با اجازه لینکتان کردم خوشحال میشم به من هم سر بزنید...