عارفانه 3

چه میپنداری مرا؟

دانی در کجای این کوه بی سرزمین ایستاده ام؟

نه، از ترس نشسته ام

و به هرزه علفها آویزان. 

دستانم بوی نان نمیدهد

از خنثی کمی کمترم

نامم را هم آنها انتخاب کرده اند

در س-ک-س من

حتی بوسه ای نخواهی یافت

و از هجوم هجو دوستت دارم های زیر لحافی

خبری نیست

دانی که چقدر تنهایم؟

(m.j)

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی سلیمی

سلام گلم خیلی قشنگ نوشتی. قلم زیبایی داری. شاد و سبز باشی رفیق[گل]

امیلی

ممنون خیلی زیبا بود[خجالت]

سونیا

کوه بی سرزمین هرزه علفها هجوم هجو...ترکیبات بسیار زیبا و منحصر به فردی بکار بردی دوست من..تبریک میگم..از نظر مفهومی هم عالیه.[دست]. ولی نکته اینه که واقعیات دور و بر ما آنقدر تلخه که تنها با عریان گویی هایی اینچنین میشه تصویرش کرد کار زیبایی بود دوست من ... کاش بفهمند که به کجا مارو کشوندن

سحر

ای تیز خرامان ... لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود... [دست]عالی بود...عالی

سیاوش

گلوله بازی یادته؟... زیر بازون تو خیابون شیرجه بازی یادته؟....[نیشخند]

ایمان

خيلي با حال بود دمت گرم بالاخره يكي از اين رفقاي ما يه شعر قشنگ گفت آخ فكر كنم بد گفتم بقيه رو بردم زير سوال